1

سریال خانه امن و آگاهی از عملکرد فرقه ها

  • کد خبر : 6404
  • 12 دی 1399 - 11:54
سریال خانه امن و آگاهی از عملکرد فرقه ها

به گزارش بهداشت معنوی، این روزها سریال خانه امن توجه مخاطبان رسانۀ ملی را به خوبی جلب کرده است. خانۀ امن در ژانر جنایی-امنیتی، به کارگردانی احمد معظمی و نویسندگی حسین تراب‌ نژاد از آبان ماه امسال روی آنتن شبکۀ یک سیما رفت. در قسمت های اخیر این سریال موضوع فرقه ها به ویژه فرقه […]

به گزارش بهداشت معنوی، این روزها سریال خانه امن توجه مخاطبان رسانۀ ملی را به خوبی جلب کرده است. خانۀ امن در ژانر جنایی-امنیتی، به کارگردانی احمد معظمی و نویسندگی حسین تراب‌ نژاد از آبان ماه امسال روی آنتن شبکۀ یک سیما رفت. در قسمت های اخیر این سریال موضوع فرقه ها به ویژه فرقه رجوی که با عنوان «سازمان مجاهدین خلق» فعالیت می کرد، مورد بررسی قرار گرفته است.

خانۀ امن عملکرد فرقه ها برای سلطۀ روانی بر اعضا را به طور مستقیم مورد بحث قرار داده است. فرقه ها از طریق روش هایی که مارگارت سینگر با عنوان شستشوی مغزی معرفی می کند، بر اعضای خود مسلط می شوند. سینگر در کتاب فرقه ها در میان ما هفت روش را برای شستشوی مغزی بیان می کند.

«فریب» اولین روشی است، که فرقه ها برای سلطۀ روانی بر اعضا به کار می گیرند. فریب یعنی ظاهر سازی کردن و فعالیت ها و اهداف فرقه را برخلاف واقع نشان دادن. سرکردگان فرقه ها استاد تئاتر بازی کردن هستند. آنها بسیار خوب نقش بازی می کنند و می توانند جای شیطان را با فرشته عوض کنند. یا به تعبیر رهبری جای شهید و جلاد را عوض می کنند. آنها تئاتری را به شما نشان می دهند که در آن قهرمان داستان یک شهید است، ولی در واقع او جلاد روح جوانان و نوجوانانی است که در جستجوی حقیقت و معنویت هستند و حاضرند برای آرمانی ارزشمند با تمام وجود فداکاری کنند.

دروغ برای سرکردگان فرقه مثل هوایی است که تنفس می شود. آنها طوری دروغ می گویند، که از راستگویی دیگران باورپذیرتر باشد. فراموش نکنید که عوامل فرقه بازیگر تئاتر هستند و تئاتر را نه به عنوان یک حرفه بلکه به عنوان سبک زندگی و باورهای نهایی خود به کار می گیرند. برای همین است که وقتی در نقش یک شهید می روند، خودشان باور می کنند که جلاد نیستند. به دنبال این احساس درونی، می توانند دیگران را هم متقاعد کنند که فرشته ای معصوم یا شهیدی مظلوم هستند.

فرقه ها برای تکمیل فرایند سلطۀ روانی بر اعضا، به آنها محبت می کنند و از آنها محبت می خواهند. این رابطۀ عشق و محبت تا جایی پیش میرود که حدود عقلی و حتی مسائل شرعی کم اهمیت می شود. بدون محبت هیچ جذبی وجود ندارد و فرقه ها از این نیاز انسانی نهایت سوءاستفاده را انجام می دهند.

محبت کردن و محبت خواستن در روابط فرقه ای با روابط خانوادگی و دوستی های سابق اعضا در گیر می شود و آنها را از بین می برد. در یک فرقۀ کامل که تا نهایت عملکرد فرقه ای پیش رفته، حتی اعضای فرقه والدین شان را مایۀ ننگ خود می دانند، فرزندانشان را توله می نامند و آنها را رها می کنند. فرقه ها انقلاب طلاق راه می اندازند، همسران یکدیگر را ترک کنند و یکدل و بی رقیب به سرکردۀ فرقه عشق بورزند.

در فرقه ها آرمانهای بزرگ انسانی و معنوی مطرح می شود. اعضای فرقه به امید این آرمان ها به میدان فداکاری می آیند و هر نوع خدمتی را انجام می دهند، اما در واقع این یک لایه از فریب است. آنها مشغول برآورند خواسته های شخصی و هوسهای پوچ رهبران فرقه هستند. قدرت طلبی، شهرت طلبی، مهرجویی و هر مرض قلبی دیگر ممکن است یک فرد را وادارد که با ایجاد یک فرقه و برگرفتن نقش فرماندهی، اعضا را در خدمت خود قرار دهد.

فرقه ها می کوشند با تخریب چهرۀ منتقدان شان، آنان را بی اعتبار کنند. آنها با انواع دروغ پردازی ها منابع معتبر را نامعتبر جلوه می دهند. مطهری ها از سوی فرقه ها به عنوان افراد بی سواد، فریب خورده و ضد انقلاب معرفی می شوند. در مقابل رهبر فرقه دانشمند، هنرمند، خلاق، آوانگارد، خط شکن، عارف، خدای مجسم یا شهید زنده قلمداد می شود.

فرقه ها ناگزیرند که جریان های آگاهی بخش و انقلابی های حقیقی را ضد انقلاب نشان دهند و برای اعضای ناآگاه خود، چهره ای تحریف شده از منتقدان بسازند. در سایۀ جهل و بی خبری اعضای فرقه است که دروغهای سرکردگان فرقه به ثمر می نشیند و جای شهید و جلاد عوض می شود.

دروغ و نمایش بازی کردن کارکرد دیگری غیر از تخریب چهرۀ منتقدان دارد. دروغ می تواند به سرکردگان فرقه جلوه ای غیر واقعی ببخشد. آنها کارهایی را که می دانند، انجام شدنی نیست، در دستور کار قرار می دهند. برای کارهای نشدنی، خلاف قانون و حتی کارهایی که توانایی اش را ندارند، شور و تبلیغاتی بزرگ به راه می اندازند. در نهایت مهم نیست که آن کار انجام نشود، مهم این است که در شور و غوغایی که به پا کرده اند، در دلهای اعضا نفود می کنند و خود را با آرمانها و ارزش های آنان گره می زنند. به این ترتیب اعضا را هرچه بیشتر زیر سلطۀ روانی می آورند.

هر دروغی ممکن است رسوایی به دنبال داشته باشد، اما فرقه ها این نقطه ضعف را به نقطۀ قوت تبدیل می کنند. هر دروغ ناکام، تقصیر دشمنان و منتقدان فرقه است. فرقه ها همیشه با دشمن تراشی محبوبیت خود را می افزایند. در صورت عدم انجام وعده ها و تبلیغات دروغ، بی تردید پای دشمنان فرقه در میان است. به این ترتیب دروغ های ناکام مانده عاملی برای تنفر از منتقدان تبدیل می شود و با تقویت دشمنی ها، وابستگی های درون فرقه ای تقویت می شود.

اعضای فریب خورده در فرقه ها، در گردابی از تئاتر فریب قرار می گیرند، که به راحتی نمی توانند از آن خارج شوند. آنها نمی توانند جور دیگری فکر کنند. اعضای فرقه آن طور نگاه می کنند و می فهمند، که فرقه ذهن و احساسات آنها را جهت دهی کرده است.

سریال خانۀ امن در قسمت های 45 به بعد کوشیده است ابعاد فریب در یک فرقۀ را نشان دهد و برای بینندگان ترسیم کند که مسعود رجوی و مریم رجوی با اجرای تئاتری به مدت چهل سال خود را انقلابی جلوه دادند و جای شهید و جلاد را عوض کردند. آنها دقیقا در حالی که بر ضد انرژی هسته ای و شهدا و منافع ملت ایران حرکت می کردند، اعضای خود را با آرمانهای شهادت طلبی، توانمندی ایران و انقلابی گری فریب می دهند.

تحریریه بهداشت معنوی

لینک کوتاه : https://behdashtemanavi.com/?p=6404
  • 115 بازدید

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.