15
وقتی رکورددار گینس فرقه تاسیس می کند

کلیسای ساینتولوژی: جنگجوی دروغین

  • کد خبر : 6104
  • 10 آبان 1399 - 19:05
کلیسای ساینتولوژی: جنگجوی دروغین

به گزارش بهداشت معنوی، کلیسای ساینتولوژی «Scientology» جریانی است که «لافایت ران هابارد» آمریکایی، معروف به «ال ران هابارد ؛ L. Ron Hubbard» در سال  1954 میلادی آن را تأسیس کرد.  واژه ساینتولوژی به معنی «مطالعه دانش» یا «دانش چگونه دانستن» است. ال ران هابارد (1911 – 1986) شهرتش را در ابتدا به عنوان نویسنده […]

به گزارش بهداشت معنوی، کلیسای ساینتولوژی «Scientology» جریانی است که «لافایت ران هابارد» آمریکایی، معروف به «ال ران هابارد ؛ L. Ron Hubbard» در سال  1954 میلادی آن را تأسیس کرد.  واژه ساینتولوژی به معنی «مطالعه دانش» یا «دانش چگونه دانستن» است.


ال ران هابارد (1911 – 1986) شهرتش را در ابتدا به عنوان نویسنده داستان‌های عامه پسند علمی – تخیلی در دهه ۵۰  میلادی در آمریکا کسب کرد. وی درآن زمان از نویسندگان پر مخاطب به شمار می‌رفت. هابارد با تمام توان می نوشت، به نحوی که از وی 1028 اثر منتشر شده است. حجم نوشته ‌های منتشر شده او به حدی بود که بعضی از همکارانش او را دست می‌انداختند که برای تقویت عضله مُچ دستش می‌نویسد، نه برای خالی کردن ایده‌های ذهنش.


هابارد به این شکل توانست چندین رکورد گینس را به نام خود ثبت کند. رکورد بیشترین کتاب منتشر شده به نام یک نویسنده، بیشترین تعداد ترجمه به زبان‌های مختلف از آثار یک نویسنده و همین‌طور رکورد بیشترین ترجمه از یک کتاب، متعلق به اوست. هابارد معقتد بود چنانچه نویسنده‌ای می‌خواهد بیش از یک سنت برای هر خط نوشته درآمد داشته باشد باید دین بیاورد.

هابارد در اوایل دهه ۵۰ میلادی، با استفاده از مفاهیم داستان‌های تخیلی خود فرقه ای به نام ساینتولوژی را بنیان نهاد؛ فرقه ای که هم اکنون در بعضی از کشورهای جهان پیروانی دارد.


در ساینتولوژی هابارد را در حد یک قهرمان جهانگرد و جنگجویی شجاع بالا برده اند که به تمدن‌های باستانی سفر کرده و درباره‌ آنها تحقیق کرده است؛ اما حقیقت این است که هابارد افسر نیروی دریایی بوده و به خاطر شغلش زیاد سفر می‌کرد.


وی در جنگ جهانی دوم مدت کوتاهی فرمانده دو کشتی جنگی بود. هابارد در زمان فرماندهی خود ادعا کرده بود دو زیردریایی ژاپن را غرق کرده است، اما در حقیقت خاک مکزیک را بمباران کرده بود که در نهایت به خاطر بی لیاقتی خلع مقام شد.


همچنین هابارد ادعا کرده بود که در جنگ، کور و فلج شده و با روش هایی بهبود یافته است که ساینتولوژی از آنها بوجود آمد، اما پرونده پزشکی وی در ارتش نشان می دهد که فقط التهاب ساده مفاصل و عفونت چشم داشته است.


به گفته نزدیکان هابارد، او از قدرت کاریزماتیک رهبری بالایی برخوردار بود و می‌توانست در وضعیت‌های گوناگون بر روی افراد مختلف تأثیر بگذارد. هابارد هر زمانی که دچار خلأ اعتماد به نفس می‌شد، این مشکل را با برداشت افسانه‌واری که از خودش داشت پر می‌کرد و به راهش ادامه می‌داد.


هابارد در سال 1950 کتابی را با عنوان “دیانتیک: دانش مدرن سلامتی ذهن” منتشر کرد که با فروش خوبی روبرو شد و این سرآغاز مسیری شد که به تأسیس کلیسای ساینتولوژی انجامید. کتاب «دیانتیک» در سال اول انتشار خود بیش از نیم میلیون جلد فروش داشت و تا ۲۸ هفته در صدر لیست پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز قرار داشت.

با این اتفاق هابارد مخاطب خودش را پیدا کرده بود؛ مخاطبی که دنبال نوع خاصی از درمان بود. ویژگی این کتاب این بود که اشخاص را تشویق می‌‎کرد تا تجربه‌های تلخ زندگی خود را مرور کرده و با گذر کردن از آن‌ها رهایی پیدا کنند و بدین ترتیب مشکلات روحی خود را درمان کنند.


هابارد با ابداع دیانتیک توانست خود را در کانون توجه ها قرار دهد. خانم «سارا نورثروپ» که مدتها با هابارد زندگی مشترک داشت و از وی صاحب فرزند است، در این مورد می گوید: هابارد همه جا برای پول سخنرانی کرده و مبالغ هنگفتی به جیب می زد. از هر شرکت کننده 500 دلار دریافت می شد تا دیانتیک یاد بگیرد. احساس می کردم که هابارد مشغول دزدیدن پول های مردم است. ران در این جلسات خاطرات جعلی به اذهان مخاطبان خود القا می کرد. ران به تدریج خود را ناجی و قهرمان نامید؛ یک شمایلی از خدا!


در آن زمان هیچ کس فکر نمی کرد که کتاب «دیانتیک» سرآغاز پیدایش جریانی به نام ساینتولوژی باشد که حرف و حدیث های زیادی را در پی خواهد داشت. اما در مدت کوتاهی این ایده گسترش پیدا کرد و کلیسای ساینتولوژی جایگزین دیانتیک شد و با تعویض برند به ساینتولوژی کم کم جلسات سخنرانی و کلاس‌های آموزشی تشکیل شد و در مدت زمان کوتاهی درآمد سرشاری نصیب هابارد و کلیسای ساینتولوژی گردید.


به زبان ساده، هابارد مدعی بود که دیدگاه منحصر به فردی پیدا کرده است که بر اساس آن می توانست به مردم بباوراند که این دیدگاه می تواند استاندارد زندگی‌شان را بالا ببرد و در ازای این باور از آن‌ها پول بگیرد. وی با ذهن خلاقی که داشت می توانست ایده ها و داستان هایی بسازد که ظاهرا در صدد ارتقای کیفیت زندگی مردم است و مردم حاضر هستند بابت آن پول بپردازند. 


تعالیمی که «ال ران هابارد» در چندین سال به نام ساینتولوژی ارائه داد به شکل مجموعه‌ای از تعالیم در آمد که می توانست به نوعی عنوان مذهب یا فرقه را داشته باشد؛ به نحوی که هم اکنون ساینتولوژی در برخی از کشور‌ها مانند آفریقای جنوبی، استرالیا، ایالات متحده آمریکا، هندوستان، مکزیک، نیوزیلند، پرتغال، سوئیس، تایوان، تانزانیا، ونزوئلا، زیمبابوه به طور رسمی مذهب شمرده می شود و در برخی کشورها مانند فرانسه، آلمان و بلژیک به عنوان فرقه مذهبی شناخته شده است و البته برخی از کشورها مانند سوئیس نیز با توجه به گسترگی فعالیت های اقتصادی این جریان، آن را فقط به عنوان یک برند تجاری به رسمیت می شناسند. ناگفته نماند در برخی از کشورها هر گونه فعالیت و تبلیغ این فرقه ممنوع بوده و شامل جریمه و مجازات زندان می‌شود که از جمله آنها می توان به فرانسه اشاره کرد.


اگر چه هابارد در سال 1954 فعالیت‌های ساینتولوژی را به شکل مذهب آغاز کرد اما تعالیم ساینتولوژی تا زمان مرگ وی در سال 1986 ادامه داشت و در این مدت جنبه های گوناگونی پیدا کرد. در این مدت ساینتولوژی درآمد های هنگفتی برای وی داشت. هابارد در ساینتولوژی دوره های مختلفی را ایجاد کرد که بهای برخی از آن دوره ها به چند هزار دلار می رسید که هزینه و بدهی های سنگینی برای پیروان ساینتولوژی ایجاد می کرد.


هابارد در زندگی خود نقاط تأمل برانگیز زیادی دارد، مانند دروغ هایی که از گذشته خود ابراز کرده بود یا فرار کردن با دوست دختر کسی که دستیارش محسوب می شد. در یکی از مستنداتی که از زندگی هابارد ساخته شده، آمده است: هابارد در زمانی که دستیار پارسون سرکرده فرقه «O.T.O» (ملخص برادران معبد شرقی) بود، با سارا نورثروپ دوست دختر پارسون فرار می کند. نورثروپ در خاطراتش اذعان کرده است که با هابارد رابطه داشته است.

نور ثروپ با اصرار هابارد با وی ازدواج می کند اما زمانی که در روابط سارا نور ثروپ با هابارد مشکل ایجاد می شود، هابارد مانند یک آدم‌ربا دختر سارا را به کوبا می برد و از آنجا در تماس تلفنی به سارا می گوید: دخترمان را کشته ام. پس از مدتی دوباره زنگ زده و می گوید: دخترمان زنده است. این رفتارها بیانگر شخصیت غیر متعادل و سئوال برانگیز وی است. هابارد وقتی به آمریکا باز می گردد، قبول می کند که سرپرستی دختر را به سارا داده و از هم جدا شوند. به گفته سارا نور ثروپ، هابارد در هنگام جدایی حساب بانکی را خالی می کند، به نحوی که سارا بی پول می ماند. 

هابارد در سال 1960 بدلیل عدم پرداخت مالیات از آمریکا فرار کرد. در همان سال نیز از سوی برخی از کشورها، تحقیقاتی در مورد کلیسای ساینتولوژی آغاز شد. این عوامل موجب شد تا هابارد به زندگی دریایی روی آورد و ناوگان دریایی متشکل از سه کشتی را در آبهای آزاد به جریان بیاندازد. خدمه کشتی، نیروی دریایی ساینتولوژی نامیده می شدند که از اعضای کلیسای ساینتولوژی بودند و هابارد نیز دریاسالار این ناوگان نامیده می شد. اعضای ساده این کشتی به درجه کشیشی رسیده بودند. کشتی ها در دریای مدیترانه از بندری به بندر دیگر می رفتند. آنها هر چند روز را در یک بندر توقف کرده و بعد تغییر مکان می دادند. هابارد در این کشتی مجازات های خود را که اخلاق می نامید، گسترش داد. به عنوان نمونه، یکی از مجازات‌ها بستن به نرده کشتی و شلاق زدن بود.

در سال 1970 ورود کشتی های ساینتولوژی در اکثر بنادر مدیترانه ممنوع شد. هابارد نیز به آمریکا برگشته و به دلیل تحت تعقیب بودن از سوی اداره مالیات و دادگاه تا پایان عمر به طور مخفیانه زندگی کرد. هابارد در سال 1986 بدون اینکه جانشینی برای خود تعیین کرده باشد در اثر سکته از دنیا رفت. پس از هابارد «دیوید میس کویج» توانست رهبری ساینتولوژی را در دست بگیرد که تاکنون نیز رهبری این جریان را در اختیار دارد.

آنچه از سخنان، سوابق و عملکرد هابارد به دست می آید این است که ابداع دیانتیک و کلیسای ساینتولوژی از سوی او، بیشتر با هدف کسب درآمد مالی بوده که او در این مسیر توفیق زیادی نیز به دست آورد.

 

لینک کوتاه : https://behdashtemanavi.com/?p=6104
  • 476 بازدید

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت، در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.