4
خدای درون و صورتی جعلی از خدای متعال

سهیل سنگرزاده و راز جان جانان

  • کد خبر : 7552
  • 04 تیر 1400 - 10:51
سهیل سنگرزاده و راز جان جانان
باور به خدای درون آموزه‌ای است که در یک دین آمریکایی به نام «تفکر نو» که به آن «جنبش عصر جدید» هم می‌گویند، مطرح شده است. این دین از اواخر قرن 19 در آمریکا پدید آمد و از راه‌های مختلف ترویج می‌شود.

بهداشت معنوی؛ سهیل سنگرزاده سال 1364 در اهواز متولد شد. او در سال‌های 1394 تا 1398 در مسابقات بدن‌سازی NPC آمریکا به قهرمانی رسید و اکنون در آمریکا اقامت دارد. سنگرزاده از سال 1399 به فعالیت در فضای مجازی روی آورده و با انتشار پست‌های انگیزشی شهرت یافته است. شهرت او و شرایط زندگی در آمریکا، واکنش‌های مختلفی را برانگیخته است؛ به‌طوری‌که برخی به‌شدت مجذوب او هستند و گروهی دیگر دیدگاهی منفی به او دارند. در این یادداشت معنویت و رابطه با خدا را از دیدگاه او بررسی می‌کنیم.

در بین پست‌های منتشرشده از سهیل سنگرزاده به نظرم این چند سطر بسیار مهم است و شالودۀ افکار و پیام‌های او را نشان می‌دهد. «من با چارچوب باورى خودم در اين بازى جذاب جهان صفا می‌کنم … واسم اهميت نداره بقيه چى دوست دارن كه بخوام بخاطر اونها بازيمو عوض كنم. اره چون خودخواهم؛ اما خودخواهى كه به كسى آسیب نميزنه، غرق باورهاى خودش و جهان درونشه. هيچ كسى هم واسم اوسطوره نيست؛ پيرو هيچ كسى هم نيستم اما سرزمين وجودم، فطرتم بدش نمياد كه بازيم كمى بوى انسانيت بده… يادت باشه عروسك خيمه شب بازيه مردم نشى اى جون دل.»

تحلیل محتوای گفته‌ها و نوشته‌های او نشان می‌دهد که مهم‌ترین باور بنیادین او این است که «باورهایت را عوض کن تا جهان برای تو تغییر کند.» «خدا، یا جان جانان هرچه تو بخواهی برایت می‌سازد؛ به شرط اینکه شجاعت تغییر باورهایت را داشته باشی.» او تأکید می‌کند که به مردم و دیدگاه‌ها و قضاوت‌هایشان کاری نداشته باش و خودت باش. البته باید الگو داشته باشی تا بتوانی باورهایت را بسازی. فعالیت او در فضای مجازی برای این است که خود را به‌عنوان الگوی باورهای موفقیت‌ساز به دنبال کننده‌هایش معرفی کند.

بررسی باورهای سهیل سنگرزاده دو مفهوم را برجسته می‌نماید.

یکم، مفهوم خداوند که با واژگانی نظیر خدا، اوس کریم، جان جانان، خالق، ذات الوهی و عشق به آن اشاره می‌کند.

دوم، مفهوم «خود» که با عباراتی نظیر «همه چى خودتى»، «خودخواهانه عاشق خودت باش»؛ «به وجود درون خودت همون ذات الهيت ايمان بيار»، «هرچى ميخواى از اربابت بخواه ارباب در وجودته اره خودت اربابى» بیان می‌شود. از این عبارات برمی‌آید که منظور سنگرزاده از «جان جانان» در واقع «خود» یا «الوهیت درونی» است.

نسبت «خود» با «خدا» در بیان سنگر زاده رابطۀ این‌همانی است؛ یعنی تو خودت خدا هستی. ازاین‌رو می‌گوید: «کسی خدا را ندیده، ولی من توی ذهنم و توی وجودم یه خالق قدرتمند ساختم، یه خالقی که وقتی یادش می‌افتم بهم احساس قدرت می ده. یه خالقی که هر لحظه منتظره که من دستور بدم.» در جای دیگر می نویسد: «من به ديدار خود 🌎آ🌎رفته بودم. همونجا موندم خيلى حال ميده شماها برين من نميام» خوانش خدا به صورت «خود­_آ» نشان می‌دهد که سنگرزاده خدا را همان نیروی درونی خود و باورهایی می‌داند که خودش آنها را ساخته و با آن زندگی می‌کند.

نگرش سهیل سنگرزاده به نظرگاه عرفانی بسیار شبیه است. عارفان بر خداشناسی از طریق معرفت نفس تأکید می‌کنند و آفرینش را از خالق جدا نمی‌دانند. از دیدگاه عرفان، تمام آفرینش تجلی‌گاه وجود و قدرت الهی است و هیچ اصالت و استقلالی از خود ندارد؛ اما در بیان سنگرزاده اگرچه نوعی وحدت میان خدا و انسان هست، اما این انسان است که خدا را در وجود خود خلق می‌کند و به او دستور می‌دهد تا آرزوهایش را تحقق بخشد. بنابراین بیان سنگرزاده با آنچه از عرفان می‌آموزیم یک شباهت و یک تفاوت دارد. شباهت این است که هر دو انسان و خدا را از هم جدا نمی‌دانند و تفاوت این است که در عرفان اصالت با خداست و انسان در پیشگاه او فقر و ذلت محض است و همۀ هستی و حیاتش از خداست، اما از دیدگاه سنگرزاده انسان منبع قدرت و خلاقیت است و خدا را در درون خود می‌آفریند و به او دستور می‌دهد.

آرمان انسان در عرفان، رسیدن به بندگی خداست. بنده یعنی کسی که همه چیزش از خداست و خود را در نهایت فقر و ضعف می‌بیند و خود را تسلیم و مطیع پروردگار می‌سازد. این درجۀ عالی عرفانی را فنا می‌گویند. سنگرزاده دقیقاً نقطۀ مقابل این حالت را بندگی می‌داند و به جان جانان می‌گوید: «مجبورت می‌کنم كه منو به تک‌تک خواسته‌هام برسونى. با بندگى كردنم فقط روى خودت حساب كردن با ايمان و توكل واقعى تو رفتار و كلامم» بندگی کردن از دیدگاه سنگرزاده چیزی است که خدا را مجبور به برآوردن خواسته‌هایش می‌کند. یعنی هماهنگ کردن باورها و کلام و رفتار با خواسته‌ها و آرزوهای خود. خدایی که در باورهایت ساختی خدایی است که تو را به آرزوهایت می رساند، پس هر طور که آن را بسازی و اراده کنی، در واقع به آن دستور داده ای که چطور عمل کند.

سهیل سنگرزاده در حال تغییر مفاهیم معنوی است. در زبان او مفهوم خدا، خالق، اوس کریم، بندگی و بسیاری دیگر از مفاهیم معنوی در حال تغییر است؛ تغییری که مفاهیم معنوی را از خدامحوری به‌سوی خودمحوری می‌برد. اگر بخواهیم با ادبیات قرآن بگوییم، جهت تغییر از «عبودیت» به «استکبار» است. استکبار یعنی طلب بزرگی و کبریایی کردن و خود را بزرگ شمردن؛ بزرگ شمردن در رابطه با خدا و در رابطه با خلق خدا. سنگرزاده روح استکبار را در قالب مفاهیم معنوی ریخته و از اینجاست که زبان متفاوتی پیدا کرده است.

البته نباید از این تحلیل نتیجه بگیریم که سنگرزاده یکسره غرق در روحیۀ استکباری است. او گاهی زاویه دید دیگری را در سخنانش نشان می‌دهد. برای مثال در جایی نوشته است: «واسه اوس كريم كارى، جواب به كسى پس، از جايى به خواستت ميرسونتت كه به مخيلات بشر. فقط كافيه ايمان داشته باشى كه بهت ميده. خود تو و همين جهان از دل هيچى اغاز شد.» این جملات برخواسته از این باور است که خداوند فراتر از ماست. در واقع اینجا سنگرزاده از خدایی که در وجود خودش ساخته سخن نمی‌گوید، بلکه از خدایی می‌گوید که قبل از ما بوده و خالق واقعی انسان و جهان است.

این جمله هم قابل دقت است: «روى آدم‌ها حساب نكن، روى خالقشون حساب كن» در اینجا خالق دیگر آن کسی نیست که هر انسانی خودش آن را می‌سازد، بلکه خالق من و خالق دیگران یک منبع قدرت است که همۀ امور عالم به دست اوست. این جملات با اعتقاد به خدای درون (Inner God) که در بیشتر گفته‌های سنگرزاده دیده می‌شود، متفاوت است.

باور به خدای درون آموزه‌ای است که در یک دین آمریکایی به نام «تفکر نو» که به آن «جنبش عصر جدید» هم می‌گویند، مطرح شده است. این دین از اواخر قرن 19 در آمریکا پدید آمد و از راه‌های مختلف ترویج می‌شود. امروزه خیلی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه تحت تأثیر تبلیغات عصر جدید هستند و خدا را به‌صورت نیروی باورها و قدرت درون می‌شناسند. سنگرزاده با اینکه تحت تأثیر مروجان عصر جدید قرار گرفته و گفته‌های آنها را تکرار می‌کند، اما فطرت او هنوز خدای متعال را باور دارد و گاهی با زبان فطرت سخن می‌گوید. «جان جانان» در حقیقت خالق هستی‌بخش است که سهیل سنگرزاده او را با باورهای خودساخته‌اش اشتباه گرفته است.

همۀ ما فارغ از باورهایی که داریم و فرهنگی که با آن زندگی می‌کنیم، دارای فطرتی هستیم که خدا را عمیقاً می‌شناسد. بر اساس درک‌های فطری، خداوند مونس تنهایی‌هاست که در خلوت با او مناجات می‌کنیم؛ در سختی‌ها به او پناه می‌بریم و از او کمک می‌خواهیم؛ موفقیت‌های بزرگ و نعمت‌های بی‌نظیر را از او می‌دانیم و شکرگزار او می‌شویم. سنگرزاده اهل خلوت و تنهایی است و این کار به او فرصت می‌دهد که رابطۀ فطری با خدای متعال را از درون دریابد. از سوی دیگر موج معنویت عصر جدید او را دربرگرفته و افکار ضد و نقیضی را ایجاد کرده است.

باور به خدای درون و باور به خدای متعال با هم در تعارض هستند. البته خدای متعال را نیز از درون می‌توان شناخت و راه رسیدن به او از درون می‌گذرد؛ اما کسی که به خدای متعال اعتقاد دارد، او را ساختۀ باورهای خویش نمی‌داند، به او دستور نمی‌دهد، آرزوهایش را خاضعانه از او می‌خواهد، تسلیم ارادۀ اوست، در برابرش احساس فقر و ضعف و ذلت می‌کند، با مردم فروتنانه رفتار می‌کند، دارایی‌هایش را به رخ دیگران نمی‌کشد و مردم را سرگرم زرق‌وبرق دنیا نمی‌سازد.

لطف و کرم جان جانان درگرو باورهای ساختگی ما نیست. او می‌بخشاید و می‌بخشد، نعمت‌های بی‌شمار را بدون درخواست ما روزی‌مان کرده و البته اگر ببیند دنیا چشم و دل ما را ربوده و نعمت‌هایش ما را به خودبزرگ‌بینی رسانده، آنگاه درهای گشوده را می‌بندد تا ضعف و ربط خود را به او دریابیم و به‌سوی او برگردیم. ارتباط با خدای متعال ما را از اینکه بخواهیم به خود تلقین کنیم که قدرتمند و عزیز هستیم بی‌نیاز می‌کند؛ زیرا در قرارگاه ضعف و ذلت خود، به عزت و قدرت نامحدود الهی می‌پیوندیم و می‌بینیم که ما هیچ هستیم و همه‌چیز اوست.

 

لینک‌های مرتبط:

سهیل سنگرزاده جدیدترین سرباز پوشالی موفقیت

تفکر نوین و تداوم ترویج آن در فضای سایبر

سنگرزاده ؛ عرفان لس‌آنجلسی با طعم موفقیت

لینک کوتاه : https://behdashtemanavi.com/?p=7552
  • 114 بازدید

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت، در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.